نوشته های یک بی‌عرضه

نوشته های یک آدم بی‌عرضه اینجا قرار داره پیشنهاد میکنم وقتتو با خوندشون تلف نکنی!

طـبیـعت

Elin Elin · Elin ·

 

می‌خواهم بگویم که طبیعت برای من فقط جنگل و سبزه نیست 

طبیعت مانند موسیقی است

طبیعت به من ارامش می‌دهد و روحم را تسکین می‌دهد 

برایم مانند کودکی در آغوش مادرش عمل می‌کند

وقتی به طبیعت می‌روم، آن گاه است که همه‌چیز را فراموش می‌کنم و به آغوش آن می‌روم

روحم را نوازش می‌کند

انگار روزی پر از سختی و خستکی از مدرسه‌ آمده‌ام و بوی غذای مورد علاقه‌ام را حس می‌کنم

هرچه که می‌شود، اگر به طبیعت پناه ببرم،

می‌توانم آن را فراموش و با ارامش حلش کنم

طبیعت، مسکن قلب و روح من است؛

دوسـتش دارم؟..

Elin Elin · Elin ·

گاه برایتان پیش می‌آید که نمی‌دانید عاشق شده‌اید؟

یا فقط از وابستگیست؟

آن گَه از خود می‌پرسید:

«آیا واقعا دوستش دارم؟

اگر حسم را به زبان آورم و بعد از آن بفهمم افکارم اشتباه بوده

و دیگر نتوانیم حتی مانند حال دو دوست باشیم؟»

در ذهنت آن چنان گمراهی ها و دوراهی هایی به وجود می‌آید که در همه‌چیز گند بزنی

آنقدر به او و حست فکر کنی که جز او دیگر تفکری نداشته باشی

اما نمی‌دانی این ها از عشق است

یا فقط از عادت و وابستگی؟...

موسـیقی

Elin Elin · Elin ·

هوا گرگ و میش است و نسیم بهاری موهایم را تکان می‌دهد

هدفونم را برمی‌دارم و روی گوش هایم قرار می‌دهم

موسیقی در گوشم پخش می‌شود

آن زمان است که همه‌چیز را فراموش می‌کنم

موسیقی؛ برایم مثل مو/اد مخد/ر می‌ماند

به او اعتیاد پیدا می‌کنم...

 

نیمه شب...

Elin Elin · Elin ·

من همیشه خوب هستم

همیشه گل خنده روی لب من نشسته

اما کافیست از نیمه‌ی شب بگذرد

آن گَه دیگر آدمی دیگر می‌شوم

آن وقت به تمام پشیمانی هایم

به تمام لحظاتی که دلم شکسته شد

به او

به همه‌چیز فکر میکنم

یا همان  "Overthink" به ذهن من هجوم می‌آورد

و تنها راه فرار از او

نوشتن است

من احساساتم را می‌نویسم

به جای اینکه به آنها فکر کنم

حداقل گاهی می‌توانم خود را خالی کنم.

مـاه و خورشـید؟...

Elin Elin · Elin ·

 

دیشب رو به روی ماه نشسته بودم و با او سخن می‌گفتم

من از تو می‌گفتم

او از خورشید

ممکن است ماهم مثل آن دو باشیم؟

عاشق و معشوق هم،

اما هرگز یکدیگر را دیدار نکنیم؟

او...

Elin Elin · Elin ·

 

میگویی چرا انقدر به او خیره میشوی؟

عزیزکم... من نمیتوانم چشم از روی او بردارم و به دیگری خیره شوم

چهره‌اش؛ چون گل زیبا

چشمانش؛ مانند قهوه تلخ؛ اما معتاد کننده

لبخندش؛ اه زیبایی لبخندش زندگی‌ام را از نو می‌سازد

موهایش؛ موهایش که در باد میرقصد، چشمانم صحنه‌ای باور نکردنی را می‌نگرند

درونش؛ درون او جز مهر و زیبایی چیزی نمیبینم

خودش؛ به خاص بودن گل لیلیوم، به زیبایی ماه آسمان، به گرمی آتش

او حتی در تاریکی هم درخشان‌ است.

هیچوقت برایم تکراری نمیشود

مثل باران

مثل در آغوش گرفتن

مثل قدم زدن

مثل صدای موسیقی

پس می‌خواهم همیشه به او خیره شوم و چشم از او برندارم.

دورــی.

Elin Elin · Elin ·

از نظر من زندگی وقتی از انسان ها دوری می‌کنی،

تصمیم می‌گیری تنها، خودت با خودت باشی،

قشنگ‌تر است

چون آنگاه کسی نیست که بخواهد تصمیماتت را خراب کند

همیشه نیاز نیست برای خوشگذارندن همراهی هم داشته باشی

خودت، بهترین همراه خودت هستی.

چون ادم‌ها...

اکثرا فقط به خود فکر می‌کنند

به تصمیمات خود اهمیت می‌دهند و از مهربونی دیگران سوء استفاده می‌کنند

پس دوری از آنها

بهتری گزینه‌ است.‌‌

ایـرانـم.

Elin Elin · Elin ·

شده است جانم را می‌دهم

اما یک تار موی وطنم را نمی‌دهم

ایران فقط یک کشور نیست

محل زندگی و تولد تک تک ماست

ایران یک سبک زندگی جدا است

ایران خاص است

همه‌چیزش

فرش ایرانی، غذاهای ایرانی، سوغات ایرانی، آدم های ایرانی، تاریخ ایرانی، آثار ایرانی

همه‌چیزش خاص و زیبا است

شاید ندانید ولی در هزاران سال پیش وقتی کشور های ایتالیا و استرالیا کشور های شناخته شده‌ای نبودند ایران زمین ابرقدرت جهان بود.

فردوسی در یکی از شعرهایش می‌گوید:

چـو ایران نباشَد؛ تـَن مَـن مَبـاد

بِـدیـن بـوم و بَـر؛ زِنـدِه یِـک تَـن مَـباد.

نـسل مـا...

Elin Elin · Elin ·

تاحالا شده پدربزرگ هاتون بهتون بگن زمان ما خیلی سخت بود؟

ولی شما نسل مارو ببینید

نسل ما چی ندیده؟

سیل دیده، سونامی دیده، آلودگی شدید هوا دیده، اعتراضات دیده اونم نه یک بار، سه بار!

جنگ دیده نه یک بار، حداقل دو بار!

دیگه چی مونده؟

فقط مونده فضایی‌ها حمله کنن که افتخارات نسل ما کامل بشه.

دلـیل عـشق

Elin Elin · Elin ·

 

از نظر من بی مفهوم ترین سوال: 

«چرا عاشق او شدی؟»

یا :

«عاشق چه چیزی از او شدی؟»

است

عشق مگر دلیل و علت دارد؟

تو عشق را پیش کسی پیدا می‌کنی که پیش او آرامش بگیری

پیش کسی پیدا می‌کنی که لبخندش روی لب تو لبخند آورد

پیش کسی پیدا می‌کنی که هر قطره اشکش ۲۰ قطره اشک تو باشد

عشق دلیل و علت ندارد

قلب تو نوری در قلب دیگری پیدا می‌کند و مجنون او می‌شود

و هیچ علتی برایش وجود ندارد...

سـکوت

Elin Elin · Elin ·

 

سکوت اون صبحی که شب قبلش با گریه خوابت برد.

سکوت بعد از گرفتن اون پیام از شخص مورد علاقت.

سکوت بعد از اینکه فهمیدی همش به بازی بود و هیچی حقیقت نداشت.

سکوت بعد از اینکه حس می‌کنی حتی با آرایش هم زشتی.

سکوت بعد از اینکه تبدیل شد به آدمی که ازش متنفر بودی.

سکوت بعد از اینکه مجبور بودی کل روز خودتو الکی ساد نشون بدی.

سکوت بعد از اینکه هرکاری می‌کنی به اندام دلخواهت نمی‌رسی...

سکوت بعد از...؟

زنـان.

Elin Elin · Elin ·

 

می‌گویید زنان نمی‌توانند موفق شوند؟

می‌گویید جای زنان در آشپزخانه است؟

می‌گویید زنان باید پشت ماشین لباسشویی بشینند؟

پس نظرات احمقانه‌تان را برای خودتان نگه دارید

همه‌ی ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که در سر زنان ما می‌زنند و آنها را پشت گاز و ظرفشویی می‌نشانند

در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که مرد برای خود آزاد است

اما زن اگر مویش پیدا شود خراب است

اما ما روزی کاری می‌کنیم که همه‌ی شما حرامزاده های متوهم افکارتان را دور بریزید و تکرار کنید:

زن ها می‌توانند

زنان بی عرضه هستند و نمی‌توانند کاری کنند؟

آن مفت‌خور هایی که با شکم گنده‌شان پشت تلویزیون لم دادند و دستور می‌دهند بی عرضه‌اند

آن احمق هایی که خود را برتر از زنان می‌دانند بی عرضه‌اند

ما به همه نشان می‌دهیم که شما باید افکار قدیمی و بدرد نخور خود را دور بی‌اندازید و یه یاد داشته باشید که :

همه‌ی شما از یک زن متولد شدید.

فـرامـوش کنـم؟...

Elin Elin · Elin ·

 

طوری با من حرف میزنند و می‌گویند او را فراموش کن؛

انکار که خودم نمی‌خواهم فراموشش کنم

اما تا از نیمه‌ی شب میگذرد همه‌ی خاطراتمان به سمت من هجوم می‌اورند

چطور می‌توانم فراموشش کنم؟ 

وقتی بهترین ماه های زندگی‌ام با او بود؟

چطور می‌توانم فراموشش کنم؟

وقتی این همه دروغ های قشنگ؛ که من باورشان کردم به من گفت؟

فکر می‌کنید نمی‌خواهم؟

فکر می‌کنید نمی‌خواهم فراموشش کنم؟

آه معلوم است که می‌خواهم

اما چه می‌توان کرد؟

با آن خاطرات

با آن حرف ها

با آن خنده ها و گریه ها

اگر می‌توانستم؛ به سرعت او را در ذهنم به زیر خاک می‌سپاردم...

خـدا؟

Elin Elin · Elin ·

 

پس این خدایی که می‌گویند کجاست؟

پس این کسی که می‌گویند در هر شرایط به کمکت می‌آید کجاست؟

پس چرا به کمک ما نمی‌آید؟

این خدایی که می‌گویند جایی به نام ایران می‌شناسد؟

آه اگر که می‌شناخت چهل هزار نفر در خون غرق نشده بودند...

اگر که می‌شناخت این بلاها سرمان نیامده بود

اگر این خدارا کسی دید به او بگوید جایی به نام ایران هم وجود دارد

چراکه انگار او فراموش کرده است همه‌ی مارا...

گـاهـی...

Elin Elin · Elin ·

 

گاهی زندگی سخت است و گاهی آسان

گاهی آفتاب است و گاهی باران

گاهی بعضی شاد و خرمند 

اما گاهی بعضی در فقط غمند 

گاهی میتوانی و تحملش را داری

ولی گاهی بی تحملی و  از پا در می‌آیی

گاهی امیدواری به این دنیا و زندگی 

ولی آه... گاهی که نه!

همیشه از این دنیا بیزاری...

آدمـا...

Elin Elin · Elin ·

 

آدما می‌رن

همشون می‌رن

ولی اون آهنگ می‌شن و می‌رن توی پلی لیستت

اونا کلمه می‌شن و می‌رن تو دفترت

اونا حرف می‌شن و می‌مونن تو دلت

معلومه‌ که‌ می‌رن

ولی یادشون؟..

هرگز ترکت نمی‌کنه!

جـادو

Elin Elin · Elin ·

 

چطور می‌توانید انقدر راحت بگویید:

«جادو؟ جادو که اصلا وجود ندارد»

برای من،

جادو از همه‌چیز واقعی تر است

چون من در دنیایی زندگی میکنم، که همه‌ی ما در ۱۱ سالگی به "کوچه‌ی دیاگون" می‌رویم

در مغازه‌ی اولیوندر چوبدستی می‌خریم

با چرخ‌دستی‌مان از سکوی ۹ و ۳ ۴ـم رد میشویم و سوار قطار می‌شویم

می‌توانی مرا کودک

یا هرچیز که می‌خواهی صدا بزنی

ولی این دنیای من است.

...God

Elin Elin · Elin ·

 

آه همه‌ی عالم و آدم خدا را در مسجد و کلیسا ها می‌بینند

اما انگار که من افکارم متفاوت است

من خدا را در طبیعت می‌بینم!

جایی که سبز است و آب رودخانه جاری است

جایی که پرندگان می‌خوانند و پروانه ها و شاپرک ها بازی می‌کنند

گل های رنگین در آن فضایِ سبز در نسیم تکان می‌خورند

جایی که نیازی به موسیقی ندارم!

چون صدای طبیعت،

برای من بهترین موسیقی‌ست.

من خدا را در این مکان ها می‌بینم!

بـاران

Elin Elin · Elin ·

 

بارانی سر سحر می‌بارید

درحالی که قطرات آبِ جاری از آسمان را تماشا میکردم؛

جرعه‌ای از قهوه‌ام را نوشیدم و با خود زمزمه کردم:

« اگر من این قطرات ریز و درشت بودم،

بازهم سرنوشت مرا به بختی ترسناک می‌رساند؟

شاید من این برگ های سبز بودم که قطرات کوچکی روی آنها می‌نشیند؛

با این حال؛

بازهم سرنوشت مرا به دره‌ای هل میداد که انتهایی ندارد؟.»