سکوت حکم فرمای اتاق بود 

این سکوت، با صدای داد افسر شکست

- لعنتی چیکار کردی تو؟ دوتا عاشقو کشتی؟

+ از... از عصبانیت بود، اون... اون معش...معشوقم بود

- چه دفاعی برای کارت داری جئون؟

+ دفاع؟ دفاعی ندارم.

- پس تعریفش کن احمق

 

" 25 دسامبر 2025"« 1 سال قبل»

 

- هی بگو چیشد

بابام مجبورم کرده با دختری که حتی تاحالا ندیدمش ازدواج کنم

مسخرست

ولی گفته پس فردا قراره ببینمش

مثل اینکه حق انتخابم ندارم

+ لابد بازم یه تصمیم زودگذر دیگست سخت نگیر 

- احتمالا

" 3 روز بعد"

- وای جونگکوک باورت نمیشهه

+ چته تو کبکت خروس میخونه(خنده)

- دختره دقیقا مثل دختر رویاهام میمونه

هم زیباست، هم با ادبه، هم محترم و با وقارر

+ عکسشو نداری؟ ابنجوری که تعریف کردی منم دلم خواست ببینمشا

- اتفاقا دارم بزار نشونت بدم 

بیا ایناهاش

عکس رو که نشونم داد، دنیا رو سرم خراب شد

+ ت...تهیونگ

دختره... دختره اینه؟

- اره خودشه، خیلی خوشگله نه؟

+ آره، آره خیلی 

- تازه باهاش صحبتم کردم

خیلی دختر خوبیه راستش خوشم اومد ازش

+ تهیونگ باید برم

یه کار ناتموم دارم بعدش میبینمت

- باشه

فعلا

فقط سری تکون دادم و سوار ماشین شدم

از عصبانیت کوبیدم توی فرمون و دادی زدم

یکی‌یدونم دیشب خواستگارش رفیقم بود؟

گوشیم رو در اوردم و شماره‌ای رو گرفتم

تا جواب داد بدون درنگ حرفمو زدم

+ جولیا باید ببینمت

- جونگکوک؟ چیزی شده؟

+ باید ببینمت جولیا

میام دنبالت

و گوشیو قطع کردم و با بیشترین سرعتی که در توانم بود روندم سمت خونش

وقتی سوار ماشین شد رنگش مثل گچ دیوار سفید بود

+ توضیح بده

- جونگکوک منظورتو نمی‌فهمم،‌ چیو باید توضیح بدم؟(نگران)

+ جولیا میخوام بدونم چرا رفیق صمیمیم دیشب واسه خواستگاریت اومده بود(داد)

از حرفم جا خورد 

جوری که انگار انتظار نداشت همچین چیزی بشنوه

- ت..تو...

+ فقط توضیح بده جولیا

- جونگکوک باور کن بابام مجبورم کرد 

گفت جونگکوک یه پسر بیکار و دختر بازه بدردت نمیخوره

کلی تو سر خودم زدم که تورو میخوام

ولی کو گوش شنوا

گفت باید با پسر همکارم ازدواج کنی

دیگه میتونستم چیکار کنم ها؟ چجوری میتونستم راضیش کنم؟

تمام حرفشو با چشمای گریون و صدای گرفتش زد

با عصبانیت در ماشین رو باز کردم

خواستم پیش پدرش برم که جولیا دستمو گرفت و مانعم شد

سرشو به نشونه‌ی «نه» تکون داد 

در رو محکم کوبوندم

+ الان میخوای چیکار کنی جولیا؟

منو بزاری تو خاطراتت و با اون بچه پولدار ازدواج کنی؟

- جونگکوک...

+ نمیتونی فقط جوابمو بدی؟

- پنجشنبه‌ی هفته بعد... عروسیمونه

اشک توی چشمام غوطه میزد 

زبونم رو توی گونم فرو بردم و پوزخند صداداری زدم

- ولی... ولی یه ایده دارم

میتونیم... میتونیم مخفیانه رابطمونو ادامه بدیم

بدون اینکه کسی بویی ببره

+ یعنی خیانت؟

چطور میتونم با رفیقم همچین کاری کنم جولیا؟

- ما که هیچ حسی بهم نداریم پس بازم خیانت به حساب میاد؟

+ لعنتی اون خیلی شیفتت شده

- فقط به قیافه فکر میکنه

جونگکوک نمیتونم از دستت بدم

+ باشه..

ولی نمیذارم هیچوقت بشی دردونه‌ی یکی دیگه

اگه من نباشم که بهت میگه یکی یدونم؟

دردونم؟

نازدونم؟

کی بهت میگه؟

- تا اخرش دردونه‌ی خودت باقی میمونم

 

"1 جولای 2026"«1 سال بعد»

 

- هی جونگکوک

مجبور شدم یکی دو روز برم سفر کاری

و گفتم کی قابل اعتماد تر از رفیقم؟

این مدت جولیا حالش زیاد خوب نیست میتونی مواظبش باشی؟

یعنی چیزی نیاز داشت براش بگیری و این حرفا

+ اره چرا که نه

زد رو شونم و با لبخند ادامه داد

- خیلی خوبه ادم رفیقی مثل تو داشته باشه نه؟

2 ساعت دیگه پروازه

باید برم

مواظب خودت و زنم باشیا

 دستی براش تکون دادم و رفت

"3 جولای 2026"«دو روز بعد»

ساعت 4 عصر بود که کلمه‌ی "یکی‌یدونم" روی گوشیم ظاهر شد

با لبخند جوابشو دادم

+ الو خوشگل خانومم جانم؟

- اخ که من بمیرم تو چقدر قشنگ حرف میزنی

+ عه خدانکنه اینجوری قشنگ برات حرف میزنم که بمونی برام

حالا جان دلم چیزی شده؟

- حالا که تهیونگ نیستش نمیای پیشم؟

باهم شام درست کنیم امشب

+ چشم میام چرا نیام

- پس میبینمتت

بای بایی

+ خدافظ دورت بگردم الان میام

گوشیو قطع کردم و با همون لبخند سمت سوپر مارکت رفتم

خوراکیایی که دوست داشتو براش گرفتم و سمت خونش راهی شدم

دم در که منتظر بودم جولیت درو باز کنه چراغ قرمز دوربینو دیدم و یه چشمک بهش زدم

آخ که چقدرم جنتلمنم من

- سلاامم

+ سلام عروسکم

بفرمایید سفارش های نگفته‌ی بانو

روی گونمو بوسید و "فدات بشم من"ـی زمزمه کرد

+ نیام داخل؟

- چرا بفرمایید داخل مستر

تک خنده‌ای کردم و داخل رفتم

- دوربین هارو برای حضور اختصاصی شما قطع کردم یکمم سیماشو دست کاری کردم به تهیونگ میگم خراب شدن

+ میدونی؟ بعضی وقتا یجوری میشم که دارم با رفیق چند سالم همچین کاری میکنم

- ما که به هر حال قرار شده تو کارای هم دخالت نکنیم

من میرم سرویس تو بشین

سری تکون دادم و یکم چشممو دور خونه چرخوندم

توی اتاقی که انگار اتاق جولیا بود رفتم

اتاقش تم طلایی و سبز داشت

اتاق قشنگی بود

روی میز ارایشش یه برگه بود

از کنجکاوی سمتش رفتم

« جولیا، دخترکم، عروسکم، دردونم، قرارمونو یادته؟

دیگه سر جونگکوک رو شیره نمال

بخاطر زندگیمونم که شده

برای جولیا،

عاشق و معشوق تو: تهیونگ»

جلوی چشمامو خون گرفته بود

پوزخندی از عصبانیت روی لبام شکل گرفت

صدای در دستشوییو شنیدم

سریع برگه رو توی کشو گذاشتم و عادی رفتار کردم و با لبخند پیشش رفتم

+ اتاق قشنگی داری

- اره، تمشو خودم انتخاب کردم 

+ من یه لحظه میرم سرویس

- باشه برو

سمت سرویس رفتم و جلوی اینه ایستادم و دستامو روی روشویی گذاشتم

+ تمام مدت داشتم فقط خودمو گول میزدم؟

صورتمو چندبار سریع اب زدم و با حوله‌ی اون کنار خشکش کردم 

و جایی که فکر میکردم از این بدتر نمیشه بدترشو دیدم

بیبی چک؟

دوتا خط روش؟

نگاهمو چرخوندم و وان پر از ابو دیدم

مغزم کار نمیکرد و خون جلوی چشمامو گرفته بود

سریع سمت جولیا رفتم از گردن گرفتمش و بردمش سمت وان

گوشام اصلا صدای داد هاشو نمیشنید و یچیزی توی سرم می‌گفت: اینکارو بکن.

سرشو توی اب کردم 

نمیدونستم چه خبره

چیکار میکنم

فقط کاری که اومد توی ذهنمو کردم 

به جایی رسید که دیگه سکوت بود

بدون صدای اب

بدون داد

بدون تکون دادن دست و پاها

تن بی جون جولیا رو از اب بیرون اوردم

بردمش توی ماشین و روندم...

روندم تا یه دشت سبز و پرگل

" 16 ژوئن 2024"«2 سال قبل"

- جونگکوک

+ جان دلم

- چقدر دوستم داری؟

+ من دوستت دارم

به اندازه‌ای که نمیتونم بگم چقدر دوستت دارم ولی میدونم که تو میدونی چقدر دوستت دارم

همونجوری که سرش روی پاهام بود یه بوسه روی لب های سرخش گذاشتم

+ اخه نازدونه، اخه دردونه، اخه عروسک

نمیگی با اون لبخندت این جئونو به کشتن میدی؟

- جونگکوکم

+ جانم، جولیام

- اگه یه روز دیدی من یه دروغ خیلی بزرگ بهت گفتم 

دروغی که بخشیده نمیشه 

مثلا... مثلا خیانت کردم

با من چیکار میکنی؟

+ فکر کنم باید رها کنم

چون شاید من بودم که تمام خودمو برای تو نذاشتم و تو نتونستی کافی ازم عشقی دریافت کنی

و البته که جولیای من همچین کاری نمیکنه مگه نه؟

- تو خواب ببینی

تا ابد مال خودتم

"3 جولای 2026"

توی همون دشت تنشو رها کردم

برگشتم توی خونه‌ی جولیا 

نوتیفی روی گوشیش دیدم از «My favorite man»

«خانومی من تو راهم، نامه رو دیدی دیگه نه؟ منتظر خبرای خوبتم»

گوشی رو پرت کردم و سمت آشپزخونه رفتم

چاقویی نسبتا بزرگ برداشتم و همونحا روی زمین نشستم.

صدای زدن رمز در به گوشم خورد

وقتی در باز شد صدایی شنیدم

- خب خب خانوم من کجاست هوم؟

اروم و با گام های اهسته سمتش رفتم

- جونگکو...

حرفش کامل نشد که چاقو رو توی شکمش فرو بردم

+ این برای دزدیدن معشوقم

دوباره ضربه‌ی چاقو.

+ این برای فریب دادنم

دوباره

+ این برای بچه دار شدنت از جولیای من

و دوباره.

+ اینم برای اینکه ازت متنفرم

تهیونگ هم کنار عشقش رها شد و بعد از این کار، خودم رو به پلیس تحویل دادم.

 

" زمان حال"

- جئون جونگکوک

آیا اظهار پشیمونی میکنی؟

+ خیر افسر

نمیکنم

با خودکار توی دستش توی پرونده نوشت« مجرم اظهار پشیمانی نمیکند.»

- اعدامه