آرشیو خرداد 1405

پست‌های منتشر شده در خرداد 1405

اگر می‌توانستم انتخاب کنم که موجودی دیگر شوم،

انتخاب من یک پرنده بود،

شاید شاهینی بزرگ یا گنجشکی کوچک

یا حتی پرستویی مهاجر در میان ابر ها

آنها می‌توانند زیبایی جهان را ببینند

از آن بالا که پرواز می‌کنند درختان و جنگل را در دید دارند

شاید هم گاهی بچه‌هایی کوچک که درحال بازی هستند.

هرچیز زیبایی که در جهان وجود دارد را؛ 

پرندگان می‌توانند به چشم ببیند.

انسان ها...

Elin Elin · Elin ·

انسان ها در بهار منتظر تعطیلات تابستان،

در تابستان منتظر زیبایی پاییز،

در پاییز منتظر سرما و برف زمستان،

و در زمستان؛

منتظر شروعی دوباره، گرما و دلخوشی بهاره‌اند.

می‌بینی؟ انسان ها چیزی که در حال حاضر دارند را فراموش،

و چیزی که هنوز به او نرسیده‌اند فکر و ذکرش می‌شود.

دوست دارم جایی دیگر زندگی کنم

جایی که مردمانش باهم در صلح و آزادی زندگی کنند

جایی که "زن" در کشورش حق و حقوقی داشته باشد

اجازه‌ی صحبت داشته باشد

جایی که "مرد" در کشورش توان ساخت زندگی داشته باشد

جایی که 

"انسان" توان زندگی داشته باشد.

اما سوالم این است

که آیا چنین جایی هم وجود دارد؟.

روز بهتر.

Elin Elin · Elin ·

روزها را با جمله‌ی «امروز روز بهتریست» شروع می‌کنم و با جمله‌ی «شاید فردا روز بهتری باشد» به پایان می‌رسانم

توصیف "او"

Elin Elin · Elin ·

 

چطور می‌توانم "او" را توصیف کنم؟

وقتی که موهایش آنطور در وزش باد تکان می‌خورد؟

وقتی که چشمانِ چون قهوه‌اش مرا معتاد خود کرده‌اند؟

وقتی که لبخندی مانند گل‌های آفتاب‌گردان دارد؟

وقتی که لب هایی چون رز سرخ دارد؟

آن گاه می‌خواهی "او" را توصیف کنم؟

توصیف اجزای کوچکش سخت است

پس توصیف ''او" کاملا غیر ممکن است.

نفس.

Elin Elin · Elin ·

 

اگه حتی بین ما

فاصله، یک نفسه؛

نفس منو بگیر.

برای یکی شدن...

برای یکی شدن اگه مرگ من

اگه مرگ من بسه،

نفس منو بگیر.

اون خورشید منه!

Elin Elin · Elin ·

 

بازهم تورا دیدم، وقتی با لبخند به من مینگری.

هرگاه که تورا میبینم آن طور که به دنیای تیره و تارم نور میبخشی، با خود زمزمه میکنم:

«پس اون...

اون خورشید منه!»

اما گاه با خود فکر میکنم:

«آیا من هم برای او

خورشیدی برای زندگی‌اش هستم؟

یا فقط شانه‌ای برای گریه هایش؟»

و آن لحظه...

Elin Elin · Elin ·

و آن لحظه که دیگر نبودت حس میشد،

و آن لحظه که تو از زندگی‌ام محو شدی،

و آن لحظه که از تنم جدا شدی،

بخشی از من و خاطراتم،

با تو رفتند به جایی دور.