هیچگاه نشده که کسی کنارم آید، درمان حالش شوم و تا روزی که موهایم سفید میشود و زیر خاک میروم کنارم بماند.
چرا که انسان ها چسب زخمشان را نگه نمیدارند.
آن روز که زخمشان علاج یافت آن را با زباله های دیگر دور میاندازد.
هیچگاه نشده که کسی کنارم آید، درمان حالش شوم و تا روزی که موهایم سفید میشود و زیر خاک میروم کنارم بماند.
چرا که انسان ها چسب زخمشان را نگه نمیدارند.
آن روز که زخمشان علاج یافت آن را با زباله های دیگر دور میاندازد.
· ·
و آنگاه که خرگوشی سفید با ساعت جیبیاش مرا به دنیایی عجیب برد
دست از دوست داشتنش برمیدارم.
· ·
در ابراز احساسات ناتوانم
چرا که هروقت آن را به زبان آوردم
جز رنج و سختی چیزی نبود
پس ترجیحم است که زبانم را خاموش نگه دارم
و آن را به زبان نیاورم.
· ·
کسانی در زندگیام پا گذاشتند
حالم را خوب کردند
و با رفتنشان حالم را بد کردند
حتی بدتر از قبل
اما او...
اگر میخواست روزی مرا رها کند و به سوی دیگری برود
سال ها پیش مرا رها کرده بود.
او روزها خورشید من است
و شب ها ماه زندگی من.